!!...گاهی چه زود دیر میشود
بر روی بام زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست ،تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود ،نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن ،تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید،آزاد ه آزادآفرید
پرواز کن تا آرزو،زنجیر را باور نکن
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خداحافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیارآرزوهامو می کشم
کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام تو خیابون یکه سرده
تا خیالت به سرم می زنه گریم می گیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجارو نمی خوام میرم و بر نمی گردم
قـطار مـی رود ...
تـــو مـی روی ...
تمـام ایستـگاه مـی رود ...!
و مـن چـقـدر ســاده ام ...
که سـالهـای سـال ...
در انتـظار تـــو ...
کنـار این قـطار رفـته ایستـاده ام ...!
و هـمچنـان ...
به نـرده هـای ایستـگاه رفـتـه ...
تـکیـه داده ام ......!!!
خدایا کفر نمی گویم !
پریشانم! چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آن که خودخواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا اگر روزی ز عرش خود به فرش آیی
لباس فقر بر پوشی غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیندازی و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته به سوی خانه بازآیی
زمین و زمان راکفر می گویی...
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت باخبرگردی
پشیمان می شوی از قصه ی خلقت از این بودن از این بدعت...
خداوندا تومی دانی که انسان بودن وماندن درین دنیا
چه دشوار است! چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و
ازاحساس سرشار است.
دكتـر شريعتـی
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم



خدايا! خـــدایـــا تـــمـــامـــ خـــنـــده هـــای تـــلـــخـــ امـــروز رامـــی دهـــمـــ
من دلم قرصه!
كسي غير از تو با من نيست
خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست
كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته
يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته
فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم
كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم
خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن
شنيدم گرمه آغوشت
یـــکـــی از آنـــ گـــریـــه هـــای شـــیـــریـــنـــ کـــودکـــی امـــ را بـــه مـــنـــ پـــســـ بـــده..

خندم گرفت...
اما گریه کردم!
فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه
ندیده بود قلبم شکسته
ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز پژمرده نشده
هیچی نگفتم
ولی چشمام همه چی رو گفته بودن...
چرا چشمای آدما هیچ وقت دروغ نمی گن؟


دست هایم خالیست
و درونم سرشار...
پُرم از آرزوهای پوشالی
و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...
و چه زیباست،
پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!
و چه خوب است،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست...
» سال نو مبارک..
» چشم ها دروغ نمیگویند...
» غم نگاه اخر...
» تاوان...
» خدایا..
» من به امار زمین مشکوکم...
» خدایا کفرمیگویم..
» اولین روز بارانی رابه خاطر داری؟؟
» منتظر..
» یادمان باشد..
» کوچه های مهتاب..
» باور نکن...
» خداحافظ
» امشب..
» عکس
» خدا جونم...عاشقتم
» ولنتاین مبارک
» روبراه
» پدر و مادر...
| Design By : RoozGozar.com |



